احسان جونم به خدا دوست دارم دیوونه ببخشید که بدون اجازه اومدم اینجا
الهی که سمانه فدای احسانش بشه
به خدا دوست دارم به خدا دوست دارم
خیلی دلم برات تنگ شده ای کاش الان پیشت بودم دستاتو میگرفتم تو دستام بهت میگفتم که چقدر دوست دارم . ماچم رو لپ خومشلت عزیزدلم

ای کاش یه ذره فقط یه ذره مهربون بودی و این همه اذیتم نمیکردی نمیدونم چرا دیشب بیخودی سرم داد زدی من که چیزی نگفتم من فقط گفتم چرا با خودت داری حرف میزنی اگه دوسم داشت حاظر نبود اشکامو ببینه اگه دوسم داشت هیچوقت با هام بد حرف نمیزد یا کتکم نمیزد شما بگید اگه یکی عاشق باشه عشقشو میزنه حرفای بد بد بهش میزنه من کلی غصه دارم امام افسوس که نمیشه بهتون یا بهش بگم برام دعا کنید
از بچگی بهم گفتن هیچ وقت آرزوتو نگو !
اگه بگی برآورده نمی شه ... من هم مواقعی که آرزوم خیلی بزرگ بوداز ترس اینکه مبادا بهش نرسم اونو به زبون نمیاوردم ...
اما الان تو این وبلاگ می خوام از آروزهام بگم ولی بازهم به زبون نمیارمشون فقط و فقط تو دلم ...!
همین الان چشماتو ببند وبدون اینکه به چیزی فکر کنی از عمق وجودت سه تا ازبزرگترین آرزوهات رو تو دلت بگو ...
شاید شاید شاید
روزی فرشته ای راه گم کنه و از سر این وبلاگ بگذره و به آرزوهای قشنگ همه ما ها آمین بگه
برای شروع اول خودم میگم
اح...................................می خوام
اح ..........................بده
اح ..................................می خوام
طبقه بندی: عمومی،
میدونی وقتی دستم رو می گیری و تو دستات فشار میدی و گرمای دستات تمام تنم رو گرم می کنه، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی اونطور مظلومانه نگام می کنی و مثه بچه های معصوم بهم خیره میشی ، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی دستت رو میذاری رو پام و گرمای دستات مثل خون تو رگام جریان پیدا می کنه، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی بهم میگی قربونت برم و نازم رو می کشی، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی یواشکی برام بوس می فرستی، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی رو صندلی بد می شینم تاسرم روبزارم رو شونه ات و تو نگران گرفتگی پشتم میشی، چه حالی دارم؟ حال خوشبختی! حال دوست داشتن بی حد و مرز! حال خواستن... احسان من! دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممممممممم تا همیشه با همه وجود...
طبقه بندی: عمومی،
سلام دوستان
احسان : من برای دومین باره كه به اجبار دارم توی این وبلاگ مطلب می گذارم. الان سمانه جونم پیش منه و داره می گه چرا توی وبلاگ هیچی نمی ذاری همش من می ذارم خسته شدم تو اصلاً احساسات نداری ولی نمی دونه كه چون من به ذهنم مطالب عاشقانه و شاعرانه نمیاد نمی تونم چیزی بنویسم فقط اینو بدون كه من تو رو از همه دنیا بیشتر دوست دارم و اینو تو اون كله پوكت فرو كن.
سمانه :حالا خدائی شما قضاوت كنید آخه اینم شد حرف عاشقانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
طبقه بندی: عمومی،
سلام من اومدم دیر ولی اومدم آخه کامپیوترمون خراب شده بوددددددددددددد
وای خدا چقدر دلم گرفته دلم احسانمو می خواد احسان جونم خیلی دلم برات تنگ شده، خدا مواظب عشقم تو باش
......... خدا دارم دق می کنم بزار بمیرم
کی می خواد فردا تورو از من بگیره
کاش خونش ویرون بشه آتیش بگیره
ما باید فردا رو از دنیا بگیریم
ما اگه از هم جدا بشیم می میریم
ما باید قدر این روزارو بدونیم
وای اگه فردا بیاد تنها می مونیم
خدا شاید این عشقی که من میگموتو نشناسی
نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم
راستی یادم نره بهت بگم عزیز ترین من اونه
خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
وقتی که حرصش می گیره دیگه از من بدش می آد
اما وقتی آروم میشه می بینه من بغضم می آد
همین دیوونه بازیاش از اول چشممو گرفت
بیا باهم دعا کنیم یه وقت دیدی دعا گرفت
خدا نزاشت جدا بشیم ای وای داره فردا می اد
باید دست به دعا بشیم
با قلب پاکت از خدا بخوا منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
ای خدا حتی اگه دوسم نداره تو می تونی نزاری تنهام بزاره
احسان جونم به تکرار دوستت دارم های دنیا دوست دارم عزیزم
طبقه بندی: عمومی،
آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم
طبقه بندی: عمومی،
تبلیغات 